تبليغاتX
+ مرگ قسطی

مرگ قسطی

  خسته از کلاس حسین سناپور اومدم.ماشین هم نبرده بودم.دوساعتی تو خیابونا علاف بودم.سناپور گفت یه پرونده واسه شخصیت هات درست کن تا حجم بالای کار باعث نشه ریز شخصیتیشون  و فراموش کنی.میگفت برای نوشتن "نیمه غایب" تمام اینها رو مکتوب کرده بود.نزدیک نصفه رمان تنها برای این که چیزها یادش نرود خصوصیات شخصیت ها و کنش هایشان را در اورده بود.داستان"داش آکل" را امروز خوندیم.باهوشی هدایت در چیدمان تک تک کلمات برایم قابل تصور نبود.طوری که سناپور حرف میزد و روی دیگر داستان را باز میکرد دچار این تردید شدم  که ۸۰ سال پیش که هدایت اینا رو نوشته جدا به این مساله فکر میکرده یا الله بختکی یه چیزی سرهم کرده نوشته؟اما این داستان به نظر میرسه بیشترین شباهت با زندگی شخصی هدایت داشته باشه.منتها برای این که زیاد به این امر دامن نزند ظاهر را تغییر داده و زندگی داش های ماقبل جاهلان را عاریه گرفته است.یه بار یکی از این منتقدهای معروف  با خوشحالی از کشف لایه ی درونی رمان پیرمرد و دریا  از ارنست همینگوی برای تایید سوالش می پرسه همینگوی میگه رمان من اون چیزی بود که دیدید نه اون چیزی که تو میگی.

"آداب بیقراری" داستان بلندیه که دارم میخونمش.تا اینجا که یک سومش و خوندم تنها دارم گیج میزنم مهندس قراره چی کار کنه و زنش چه مرگشه ؟

از این که بی اجازه گرما داره تنم و وادار میکنه از خودش عرق بیرون بریزه اعصابم خورده.

دلم برای وبگردی های شبانه تنگ شده...مخصوصا برای ارکات گردی!

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 3:51  توسط امیرحسین  |