تماشای ماشین های به گل نشسته توی شیب کوچه
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 0:30  توسط امیرحسین
تماشای ماشین های به گل نشسته توی شیب کوچه
کابوس دوباره این سفید لعنتی...
شاید تمام سیگار های شهر به تنها سیگار نیمسوخته لای انگشتان ِ سرباز شهرداری حسادت بکنند، چرا که اشتیاق لبهای پسرک به بوسه های ناشیانه و هولناک اش را درک نکرده بودند.
یک چیز مسحورکننده ای در این "همیشه" گفتن هاست که دوست دارم بشنوم از زبان کسی، یا بخوانم در متن کتابی.مثلا وقتی کسی میگوید همیشه همین طور هست یا فلانی در کتابش از زبان شخصیت اصلی مینویسد همیشه دوست دارم وحشی باشم! این واژه به قدری اعجاب ات میکند تو را، به قدری مصلوب اش میشوی و به اندازه ای شارژ ات میکند که حد ندارد به خدا.
همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید وگرنه که دختران آبرنگ شده شهر را چه به عکس های آبستره رضا کیانیان!
لزوما همیشه پشت هر اتفاقی که نباید بهانه ای خوابیده باشد...بی بهانه هم میتوان نوشت.