تبليغاتX
+ مرگ قسطی - نمایشگاه موسیقی و آثار شنیداری

مرگ قسطی

 

خیلی بامزه است.یک عده آدم مینشینند برای خودشان اسم و رسم می سازند.بعد همان ها برای خودشان مسئولیت تعریف میکنند.دوباره همان ها جلسه های تصمیم گیری میگذارند و آخر سر فکر میکنند چطوری باید سر مردم شیره بمالند.حکایت این قبیل نمایشگاه ها که اصلا معلوم نیست فلسفه وجودی برگزاری شان از برای چی و برطرف کردن کدام یک از هزاران مشکل موسیقی ایران است، چیست هم بیشتر سر از حماقت عده ای و ندانم کاری عده دیگری است.این که باید بودجه برای هنر مملکت تعریف کرد.بعد برای موسیقی بودجه ساخت.بعد نشست و فکر کرد که چطور باید این ها را خرج کرد که هم دهن پر کن باشد و هم مسئولیت ساز!

مسئولان عزیز امور فرهنگی که هیچ گاه شکوه های این موسیقی رو به ویرانی را بر نمی تابند و همیشه به دنبال برطرف کردن نقص های احتمالی شان هستند، معلوم نیست از کجایشان در آورده اند که باید نمایشگاه بر پاکرد، ان هم برای آثار شنیداری!!!

حالا شما تصور کنید انتظار من ِ نوعی که کلا سوادی در زمینه موسیقی ندارم و تنها به عنوان یک علاقه مند به این نمایشگاه میروم باید چه باشد.خوب من با خودم فکر میکنم که آثار شنیداری یک اسم خیلی ژیگولانه و احیانا روشنفکرانه است که با ترکیب با موسیقی که تفاوتی میان عامه و روشنفکر متصور نیست، باید یک نمایشگاه فی مابین باشد که هم اهل موسیقی را راضی کند هم من صرفا علاقه مند را.

اما خوب تنها چیزی که مشاهده میکنیم یک فروشگاه بزرگ فروش سی دی و کاست است و نه بیشتر.دقیقا به فرم نمایشگاه کتاب، نتها به جای کتاب نوار و سی دی را جلوی دید ملت گذاشته اند و مردم هم که میبیند نه تخفیفی در کار هست و نه بروشوری در معرفی آن کار و نه مولف آن اثر ترجیح میدهند از نوارفروشی سر کوچه خرید کنند تا از اینجا.

بعد یک عده شان هم ساز ها را گذشاته اند برای تماشا. خوب این ها را تمام فروشگاه های توی شهر هم دارند و چیز عجیبی این جا ندارد که بخواهی معطل شوی برایشان و اصولا ادم های غرفه ها هم چنان چشم غره ای میروند که پسر جان این ها خطر دارد بزن به چاک.

بعد تا می آیی با متصدی های غرفه ها دو کلمه ای حرف بزنی طرف چنان بادی به دماغ اش می اندازد که های ببین ریش بلندم را یا کراوات برعکس جیغ ام را.بعد میفهمی که این ها خیلی هنری هستند و تو که با لباس آبی نفتی سربازی همینطوری خیلی جواتی  چه برسد به این که جلوی این شمایل ها بخواهی عرض اندامی بکنی.

بعد بیشتر که چرخی در نمایشگاه میزنی و میبینی که چه جالب! بلیط کنسرت هم میفروشند.بعد فکر میکنی چه تنوعی اقایان در نمایشگاه راه انداخته اند.

بلیط میگیری و منتظر شروع کنسرت دو نوازنده پیانو و ویلون سل ارمنستانی.طرف تا می آید تمرکز کند و پنجه هاش را برقصاند روی پیانو یکی از پشت پقی میزند زیر خنده که یعنی هوی مردک ارمنی را ببین چه ژستی به خود گرفته!

نوازنده پیانو هم چند باری مکث میکند و دوباره موبایل یکی باباکرم مینوازد و نوازنده منتظر میماند.کمی که میگذرد و داریم تازه غرق این معما گونگی موسیقی که زده میشود میشویم پچ پچه ها شروع میشودو تا اخر برنامه مثل عنکبوت روی مخ راه میرود.

تنها حسن این نمایشگاه همان کنسرت آخرش بود که آن هم گفتم چه بر سرش آمد.

پ.ن:روهی جان دستت درد نکنه بانی خیر شدی. به قدر متنابهی اعتماد به نفس کسب کردیم و با لباس نظامی بد ترکیب مان زدیم به دل جماعت تریپ هنری و مفتخرانه سینه جلو داده و زل میزدیم توی چشمان جماعت ژیگول.

وقتی روهام گزارش میدهد!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 20:40  توسط امیرحسین