تبليغاتX
+ مرگ قسطی - در انتظار صفر ِموعود

مرگ قسطی

 همیشه اولین تصویر هایی که توی ذهنم از پایگاه یکم شکاری نقش بسته همراه بوده با عدد. یک جور کانتر های کم کننده تا رسیدن به یک صفر ِموعود.اولین روز سرباز شدن ام، همان شبی که تا نیمه های شب توی صبحگاه، روح تازه لگد مال شده مان مجالی می یافت برای تر شدن زیر آن باران ناگهانی تابستانی؛ این عدد ها بودند که تعیین کننده بودند. از 600=30*20 آغاز شد. ارشدی که 60 روز تا خلاصی همیشه از آن پادگان را داشت، با خنده و تمسخر از 540 روزی میگفت که زیر آلت مبارک ارشد باید سپری میشد تا رسیدن به صفر موعود.تا دوران آموزشی که سپری شد و برحسب یک اتفاق ماندنی شدیم در همان پایگاه و 540روز شروع شد.این عدد ها همیشه جزءجدایی ناپذیری از دوران سربازی بوده است.یک رسمی افتاده بود میان سربازها که بیست ماه تقسیم میشد به دو دوره سربالایی و سرپایینی.تا پایان ماه دهم سربالایی بود و روزها که چه عرض کنم ساعت ها دیر میگذشت و بعد از آن میافتادیم توی غلتک سرپایینی تا پایان بیستمین ماه.

الان یعنی امروز 28 اسفند 87 دقیقا 580 روز میشود که لحظه شماری میکنیم برای رسیدن به همان صفر موعود ِ دوست داشتنی و دست نیافتنی در این دو سالی که گذشت.نمیدانم اما هرچقدر که به این صفر نزدیک میشویم و شورفزاینده ای باید مارا سوق بدهد به سمت یک جور شادی بی اندازه اما ناخواسته به تدریج فرسوده شده ایم و دل ما بدون هیچ ذوق و شوقی تنها روزهای مانده را نگاه میکند که میگذرند و میآیند و تمام میشوند و تکانی هم نمیخورد،این دل ِفرسوده ما.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 23:10  توسط امیرحسین  |